:

بازهم روضه‌ زینب، همه جا ریخت بهم

حال و روز همه‌ اهل سما ریخت بهم
بازهم پیرهنی را به سر و روش کشید

گریه‌هایش همه‌ مرثیه را ریخت بهم
******
وفات حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) تسلیت باد


موضوعات: مناسبتی
   چهارشنبه 23 فروردین 1396نظر دهید »

 ​

🌸✨پیامبر اڪرم ص؛

هرکس در روز جمعہ صد مرتبه

بر من صلوات بفرستد،

خداوند گناهانِ هشتاد سالہ او را

بیامرزد✨
📚 فضیلت صلوات، ص ۱۱۴
 🌎


موضوعات: اخلاق و عرفان
   جمعه 3 شهریور 13961 نظر »

 

یا صاحب الزمان …
به اشک‌های آن پدر که بی‌پسر شده بیا

به گریـه‌های دختری که بی‌پدر شده بیا
به‌آن«شهیدِ سر جدا»که بی‌کفن رها شده

به نالـه های «مـادرانِ» خونجگر شده بیا


موضوعات: شهدا, مهدویت
   جمعه 20 مرداد 13961 نظر »

 ​
در تو بینم یاس نیلی پوش را
خون جاری گشته ی از دوش را 
در تو بینم صورت و خاک تنور
در تو بینم سینه و سم ستور 
بازگرد ای ماهتاب اشک و آه 
ترسم آید شمر دون در قتلگاه 
در تو بینم خیمه های سوخته 
کام خشک و دامن افروخته 
خون به دامان افق جاری شده 
زخم دل با دیدنت کاری شده
******

******

*****
*****

*****


موضوعات: شهدا, دلنوشته
   جمعه 20 مرداد 1396نظر دهید »

چند روزی است که آشفته ام، آشفته تر از آنچه فکرش را بکنی… لحظه ای یاد “تو” و آن “نگاهت” و قصه ای که به “سر” رسید، از دل و جانم رفتنی نیست…!

مگر تو در کدام مدرسه و در پای درس کدام استاد درس خواندی که به این راحتی توانستی همه چیز را فقط در یک “نگاه” خلاصه کنی تا نتیجه همه تحقیقات زندگی و درس و مشق عاشقیت را به “سر” تمام کنی… ؟
مگر چه چیز پای درس استاد مشق کردی که حاضر شدی بخاطر نازدانه حسین، نگاه نازدانه خود را تا همیشه فقط به قاب عکست بدوزی… ؟!
مگر بلندای چه افقی را دیدی که نوازش پدرانه ات را از سر طفلت کوتاه کردی… ؟!
مگر چه آموختی که دل دادی و سر دادی و دل بردی از همه… ؟!
اما بدان که هیچ گاه آن نگاهت از دیدگان دل من و تاریخ رفتنی نیست…!
همان نگاهی که کن فیکون کرد همه آن نقشه های شیطانی آن وحوش صفتان داعشی را…!
هرچند تو رفتنی نبودی که بخواهند این دیو و ددمنشان به خیال خام خود نیست و نابودت کنند. 
تو زنده ای و ماندگارترین در طول تاریخ؛ چراکه تو ای مسافر آسمانی، تو همانی که خدایت برایت چنین سرود: 
 ” وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً، بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. “(1)

 

مگر می شود، رزق “حیّ لایَموت” را بر جانت نوش کنی و نیست شوی…؟!
اینان خواستند بال و پرت بشکنند تا سقوطت دهند، ندانستند که صعودت دادند، با دو بال پرواز، آن هم “سر"فراز…!

 
اما آنچه گفتنی باقیست آن است که کنون برای ما اسیران دنیای خاکی، جز یک بغض گلوگیر و کوله باری از دِین به تو و همرزمان شهیدت چیزی نمانده … .

… .

… .

… .

شهادت، نوش جانت آقامحسن حججی …!


 تصویر سازی زیبای حسن روح الامین از تشابه صحنه شهادت شهید مدافع حرم آقا محسن حججی

تصویری که ناخودآگاه مرا به یاد این شعر انداخت …

در تو بینم یاس نیلی پوش را / خون جاری گشته ی از دوش را

در تو بینم صورت و خاک تنور / در تو بینم سینه و سم ستور  

بازگرد ای ماهتاب اشک و آه / ترسم آید شمر دون در قتلگاه 

در تو بینم خیمه های سوخته / کام خشک و دامن افروخته 

خون به دامان افق جاری شده / زخم دل با دیدنت کاری شده

…………………………………………………………………… …….

پی نوشت: 
1. سوره آل عمران ،آیه 169

………………………………………………………………………… …….

 

  


موضوعات: شهدا, دلنوشته
   چهارشنبه 18 مرداد 1396نظر دهید »

 

دلدار من سلام… ای همه بود و نبودهای من سلام…

روزها و هفته ها از آن لحظه میگذرد… 

یادت هست… 
موهای دخترکت را نوازش کردی و در گوشش زمزمه خرابه و شام خواندی؟ 
یادت هست زمانی که از زیر قرآن گذشتی، بر دستانم بوسه زدی از مهر، از وفا، از غیرت، از شهامت، از شجاعت؛ 

گفتی دستانی که بدرقه ات می کنند بسوی بهشت، لایق بوسیدن است. 
یادت هست یا باز بگویم از آن لحظه که همه وجودم را یکجا با خود برداشتی و رفتی… گوییا غارت زده ای شدم در بیابان بی کسی…
 دلدار من، ای همه ی هست های من، حالا اینجا من، بی تو، همه ی هست هایم، نیست شد!

 

دستانم که همیشه عطر دستانت را داشت، اکنون بوی بی کسی گرفته است. 

زمزمه خرابه به گوش دخترکت ماندگار شد… انگار که گرد خرابه بر گیسوانش نشسته. 
نازنینم! روزهاست که در کنارم ندارمت، اما هر روز کوچه های دلم را با اشک دیدگانم آبپاشی میکنم، آخر یاد تو مهمان هر روزه کوچه های دلتنگی دلم هست. 
اما اینک… 
دلدار من! شهر را آذین بسته اند، تو مهمان کوچه های شهر شده ای، همه جا عکس توست، تمام شهر بوی تو را می دهد. هرچند نمی یابمت، گمشده پیدای من…!
هرکس مرا می بیند میگوید کبوتر سفرکرده ات در راه هست، اما بال شکسته و سری از تن جدا! 
کبوتر دل من… مگر چه خبر بود آنجا… مگر یزیدیان زمان چه کرده اند که بالهایت شکسته و سر از تنت جدا …؟ 
تو را به خدا… نگی دوباره خرابه و شام است آنجا… نگی دوباره عمه سادات دست بسته است آنجا…

 

میدانم که نمی گویی… یعنی نباید که تکرار شود… 

تو ای کبوتر دل من و هزاران کبوتر دل دیگر رفتید و دستهایی عطر بی کسی گرفتند و گیسوانی گرد یتیمی، تا شام و خرابه ای دیگر تکرار نشود… هرچند همه این کبوترها و عطرها و گردها فدای یک تار موی دردانه زهرا…

دلدار من… همه افتخار زندگیم این است که امثال من و تو انتخاب شدیم برای یک امتحان بزرگ… تو برای سر و جان دادن… من برای دل و جان کندن… خوشا به حال تو و همسفران تو… شما پیروز امتحانید شما کار حسینی تان را به سر بردید…

حال نوبت امتحان من و امثال من است…
ولی قبول کن خیلی سخت است… خیلی.. 

دعاکن برایمان… صبر زینبی را بخواه از بانوی صبر …

هموکه لحظه لحظه زندگیش تفسیر آیه آیه های صبر بود، هموکه قله زندگیش ” ما رأیت الّا جمیلا” بود… 

دلدار من… برایمان دعا کن… زینبی باشیم و زینبی زندگی کنیم تا به روز محشر، خدا بنوازد گوش جانمان را به “… و بشر الصابرین… “.
دعا کن یادمان نرود آسایش این روزهایمان ، مدیون جوانمردی های شماست… 

دعا کن… یادمان نرود شما سر به راه حسین دادید… ولی خودمانیم، عجب سر به راهانی شدید شما…!

 

*****

شرح دلگویه ای از یک همسر شهید… 
*****


موضوعات: شهدا
   چهارشنبه 21 تیر 13964 نظر »

1 2 4 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 637

وبلاگ مشکات در راستای اشاعه مکتب محمدی و فرهنگ علوی و فاطمی راه اندازی شده است. امید است بتوانیم قدمی در اعتلای فرهنگ اسلامی در جامعه برداریم. انشاﺀالله
جستجو
آمار
  • امروز: 15
  • دیروز: 5
  • 7 روز قبل: 28
  • 1 ماه قبل: 240
  • کل بازدیدها: 18005
رتبه
  • رتبه کل دیروز: 121
  • رتبه مدرسه دیروز: 4
  • رتبه کل 5 روز گذشته: 293
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 5
  • رتبه کل 90 روز گذشته: 464
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 6