روزگارش را برایم تعریف کرد… چنان مو به مو برایم شرح داد که گویی من کنارش بودم… و این گونه کلمات را در بازی زندگیش به تماشا نشستم :
دخترکی بودم با هزاران آرزوی دور و دراز که اگر پا به زندگی مشترک نهم، چنین می شود و چنان… اما نشد آنچه بافته بودم بر دار افکارم… . 
40 روز اول زندگی مشترکم شاد شاد بودم، گویی بر جاده آسمان می تاختم…!

 اما بعد از آن، گلایه ها و توقعات بی جا شروع شد، گره بر تاروپود زندگیم افتاد. 

گره های کوری که نمیدانستم چطور بازشان کنم، بازیچه حسادت زنانه اطرافیان و سوظن های همسرم شدم. 
ماندم بین دو راهی رفتن و ماندن. 

فقط بدان گره بود که روی گره می آمد و بی حرمتی، اهانت، تهمت، بی محبتی، زیاده خواهی و… شعله هایی بود که مدام زبانه هایش وجودم را آب می کرد.

گویی مسیر رفتن را می گشود و درب ماندن را می بست. 

 

یک هفته مانده به عروسی پیشنهاد طلاق از طرف همسرم برای دفاع از دروغ ها و فتنه های اطرافیان، پتکی بود که شیشه قلبم را از هم پاشید. 
اما… ماندم و تلخ ترین شب زندگی ام را برای خود ساختم. 
شب عروسی، شبی که درغربت و بی کسی، تک و تنها بودم، بدون اینکه مادرم کنارم باشد. به سبب ماندنم در راهی که انتخاب کرده بودم. 
و بجای اینکه در شب آرزوهایم لبخند بر لبانم بنشیند، اشک بر چشمانم نشست از درد این بی کسی. 
سخت بود… گفتنش سخت است ولی چشیدنش جانکاه…!
آن شب دلم لرزید و ماندم در آن زندگی، اما نگذاشتم با رفتنم از زندگی، عرش خدا بلرزد.
دیر زمانی نگذشت که ورق روزگار برگشت…  
گره های کور باز شد … دروغ ها و فتنه ها رخ نشان دادند و سیاهی بر دل های زغالی ماند و اینک من شدم عزیزدردانه همسرم و ملکه قصر آرزوهایش و زندگی ام شد آرزوی دیگران… !
وقتی گذشته را ورق میزنم، لبانم جز به حمد و سپاس خدا باز نمی شود. 

خدایی که لطفش را بر زندگیم تمام کرد و مروارید صبر را بر صدف دلم جای داد تا اکنون به بهای این دُرّ گرانمایه پی ببرم. 
آری من کاری نکردم که این چنین ورق برگشت، فقط صبر کردم و به لرزش عرش خدا، ندادم رضا… 
و خدا چه زیبا جوابم را داد… 

” و بشر الصابرین …”

********

********

********

پی نوشت:  این متن براساس واقعیت زندگی یکی از دوستان به رشته تحریر در آمده است. 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: خانواده, دلنوشته
   شنبه 5 اسفند 13961 نظر »


 

چه روزهایی شده… 

زمستان دل انگیز به روزهایی غم انگیز مبدل شده…
آتش پشت آتش… 
روزهایی گذشت که آتش نفاق سر برآورد از خیابان ها و جان عده ای بی گناه به یغما رفت. (هرچند خروش گرم مردم، آبی سرد شد بر آتش نفاق بدخواهان و بداندیشان کوردل) 
یا کنون که آتشی از دریا زبانه کشید تا عمق جان ها… آتشی که این بار شعله کشید برجان 32 خدمتگزار … 

اما اینک چه، کدام آب قرار است شعله های این غم را خاموش کند، وقتی جگر گوشه های این امت در غربت سوختند و سوختند… 
سوختنی که نمیدانم چه گذشت برجانشان، آن هنگام که آتش زبانه کشید بر آسمان، فقط آتشی بس بزرگتر بس سوزانده تر، دل سوزاند از ما و از جگر گوشه هایشان…
 غربت اینان فقط مسافت راه نبود، غربتی که در پس پرده دیپلماسی بی روح و بی عاطفه زاده شد، بس فراتر بود… !

… 
چه غریبانه سوختند و آبی دریا را به آبی آسمان دوختند. 
… .

… 

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود…
… .

….

 ​

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: شهدا, دلنوشته
   دوشنبه 25 دی 1396نظر دهید »

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: شهدا, دلنوشته
   جمعه 10 شهریور 13962 نظر »

 

چه ماجرایی شد رفتنت… ماجرای زینبی شدنت… سر دادن و دل دادنت… ماجرای ماندنت… ماندنی شدنت در لحظه لحظه تاریخ و اینک… ماجرای آمدنت…!

هرچه بر تو خوب و خوش گذشت… بر ما بازماندگان بَدِ بَد گذشت!
تو سر دادی و بی سر بر دامان سرور بی سر عالم گذاشتی… و ما فقط اشک ریختیم بر سرهای بر نیزه رفته…!  

تو رزق حی لایموت خوردی و ما فقط حسرت…! 
امروز عرفه بود، عرفه ای که شکوه معرفت است به عظمت رب العالمین، معرفت به وظایف بندگی.

 راستی سردار! نگفتی تو در عرفه سال گذشته، چه زمزمه ای بر لب داشتی و به چه معرفتی رسیدی که عرفه امسال همه زمزمه تو را بر لب داشتند. 

امروز هرکسی که به یاد دلدار بی سر زینب(سلام الله علیها) اشک ریخت، اشکی هم بر گونه اش جاری شد برای تو ای مدافع بی سر حریم حرم زینب(سلام الله علیها).

گفته اند هرکه دستش از شب قدر تهی ماند، عرفه را دریابد که دستان نیازش از آستان حضرت بی نیاز پُر شود… 

اما انگار تو حسابی از شب های قَدرت توشه برگرفتی که اینک اشک بر مظلومیت تو و یاران سفر کرده ات، شد توشه عرفه ما…! 

حاجیان عرفه میخوانند و قربانی می دهند برای اتمام و قبولی حج شان. 
تو سال گذشته عرفه خواندی و امسال “سر” به قربانگاه بردی…! تا حجت قبول شود… و قبول شد…!
حاجیِ بی سرِ حرم زینب، حجت قبول، با آن سری که قربان کعبه دلِ حسین کردی… 
راستی… شنیده ام گفته بودی عرفه می آیی، آمدی… آن هم چه آمدنی… با سر رفتی و بی سر آمدی… عجب سر به راهی هستی تو… خوش به سعادتت سردار بی “سر ” سرفراز … امروز آمدنت، آمدنی شد… خوش آمدی… !

خوش آمدی حاجی بی سر حریم حرم زینب (سلام الله علیها).

 

 
 

خوش آمدی آقا محسن حججی…!

حجت مقبول… سعی ات مشکور…!

… 

… 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: شهدا, دلنوشته
   پنجشنبه 9 شهریور 1396نظر دهید »

 

خیلی به این موضوع فکر کردم، شاید روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها… 

بلاخره باید تکلیفمو بدونم… منم آدمم… منم احساس دارم… منم نیاز دارم… منم اختیار دارم… به من چه ربطی داره بعضی ها نمیتونند جلوی خودشون بگیرن… مگه من مسئول اونا هستم…؟

مگه من مسئول اصلاح اونا هستم…؟! 

من روی خواسته ها و احساسم پا بگذارم که اونا درست بشن… ؟!
اه… به من چه… !
آخه خدا… 

منم دلم میخواد آزاد باشم… هرکاری دلم میخواد انجام بدم… 

باور کن خیلی سخته… خیلی… خدا تو که از دلم خبر داری… من که قصد بدی ندارم… من که نمیخوام کسی را بد کنم یا به کسی ظلم کنم… فقط میخوام راحت باشم… همین…! 

خواسته زیادیه مگه…؟! 
آخه خدا زمستون توی سرما، اونم توی یخ و یخبندون… تابستون را که دیگه نگو… اوه اوه… با اون وضع گرما و آفتاب داغش… 

آخه انصافه… 
توی زمستون، روی یخ ها، حواسم به خودم باشه که سُر نخورم یا حواسم به “چادرم” باشه که کنار نره…؟! یا خداییش توی تابستون، زیر تششعات داغ خورشید، که از بدشانسی من، سیاهی جاذب گرما و نور هم هست، یه عده راحت برای خودشون بگردن، بعد من زیر “چادر"م کوره داشته باشم…؟!
 ای خدا… آخه من چی بگم… خداییش انصافه… ؟!
خودت بگو… خداییش خودت بگو… تو که میدونی من حرفتو همیشه گوش کردم… خب یه چیزی بگو منم قانع بشم… 

…. 

…. 

…. 

چی… چی گفتی… کجا برم؟ جوابم کجاست؟ آهان… فهمیدم الان میرم پیداش میکنم… 

… .

… .

… 

صبر کن… آهان دیدم.. اینجاست.. 

دیدم…
سوره احزاب.. آیه 59… 
 «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛
 
اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار “براى اینكه شناخته شوند” و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»

… 

چه جالب… یه قسمتش خیلی جالب بود…” أَنْ یُعْرَفْنَ … برای اینکه شناخته بشن… “ 
چرا… آخه…. آهان دیدم جوابشو…
 "فَلا یُؤْذَیْنَ… برای اینکه مورد آزار قرار نگیرند… “
… .
… .
ببخشید خداجون… حالا فهمیدم… 
خداجون! میدونم خیلی حواست بهم هست… 
تو میخواهی من حجاب داشته باشم که همه بدونند من صاحب دارم، من بنده ام… من خدا دارم…

و اینکه وجود من، حریم حرم قدسی تو هست و لا غیر… که دیگه کسی جرأت نکنه نگاه چپ بهم بکنه… یا بخواد حریم قدسیمو به نگاه زهرآلودش، آلوده و ناپاک کنه… 

 

همه بدونند من مثل بقیه نیستم که خودشون را از قید بندگی تو جدا کردن، اما اسیر بندهای شیطان و هوس شدن… شیطانی که قسم به نابودی ما خورده… قسم خورده به جدایی من و تو… کور خوانده… جدایی من از تو هرگز…! 

بنده ات هستم… دعاکن بنده ات بمانم و پاسبان حریم حرم قدسی ات ای خدا…

اشتراک گذاری این مطلب!
   یکشنبه 5 شهریور 1396نظر دهید »

 ​
در تو بینم یاس نیلی پوش را
خون جاری گشته ی از دوش را 
در تو بینم صورت و خاک تنور
در تو بینم سینه و سم ستور 
بازگرد ای ماهتاب اشک و آه 
ترسم آید شمر دون در قتلگاه 
در تو بینم خیمه های سوخته 
کام خشک و دامن افروخته 
خون به دامان افق جاری شده 
زخم دل با دیدنت کاری شده
******

******

*****
*****

*****

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: شهدا, دلنوشته
   جمعه 20 مرداد 1396نظر دهید »

چند روزی است که آشفته ام، آشفته تر از آنچه فکرش را بکنی… لحظه ای یاد “تو” و آن “نگاهت” و قصه ای که به “سر” رسید، از دل و جانم رفتنی نیست…!

مگر تو در کدام مدرسه و در پای درس کدام استاد درس خواندی که به این راحتی توانستی همه چیز را فقط در یک “نگاه” خلاصه کنی تا نتیجه همه تحقیقات زندگی و درس و مشق عاشقیت را به “سر” تمام کنی… ؟
مگر چه چیز پای درس استاد مشق کردی که حاضر شدی بخاطر نازدانه حسین، نگاه نازدانه خود را تا همیشه فقط به قاب عکست بدوزی… ؟!
مگر بلندای چه افقی را دیدی که نوازش پدرانه ات را از سر طفلت کوتاه کردی… ؟!
مگر چه آموختی که دل دادی و سر دادی و دل بردی از همه… ؟!
اما بدان که هیچ گاه آن نگاهت از دیدگان دل من و تاریخ رفتنی نیست…!
همان نگاهی که کن فیکون کرد همه آن نقشه های شیطانی آن وحوش صفتان داعشی را…!
هرچند تو رفتنی نبودی که بخواهند این دیو و ددمنشان به خیال خام خود نیست و نابودت کنند. 
تو زنده ای و ماندگارترین در طول تاریخ؛ چراکه تو ای مسافر آسمانی، تو همانی که خدایت برایت چنین سرود: 
 ” وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً، بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. “(1)

 

مگر می شود، رزق “حیّ لایَموت” را بر جانت نوش کنی و نیست شوی…؟!
اینان خواستند بال و پرت بشکنند تا سقوطت دهند، ندانستند که صعودت دادند، با دو بال پرواز، آن هم “سر"فراز…!

 
اما آنچه گفتنی باقیست آن است که کنون برای ما اسیران دنیای خاکی، جز یک بغض گلوگیر و کوله باری از دِین به تو و همرزمان شهیدت چیزی نمانده … .

… .

… .

… .

شهادت، نوش جانت آقامحسن حججی …!


 تصویر سازی زیبای حسن روح الامین از تشابه صحنه شهادت شهید مدافع حرم آقا محسن حججی

تصویری که ناخودآگاه مرا به یاد این شعر انداخت …

در تو بینم یاس نیلی پوش را / خون جاری گشته ی از دوش را

در تو بینم صورت و خاک تنور / در تو بینم سینه و سم ستور  

بازگرد ای ماهتاب اشک و آه / ترسم آید شمر دون در قتلگاه 

در تو بینم خیمه های سوخته / کام خشک و دامن افروخته 

خون به دامان افق جاری شده / زخم دل با دیدنت کاری شده

…………………………………………………………………… …….

پی نوشت: 
1. سوره آل عمران ،آیه 169

………………………………………………………………………… …….

 

  

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: شهدا, دلنوشته
   چهارشنبه 18 مرداد 1396نظر دهید »

 

حس قشنگی است نصب کردن پرده آشپزخانه‌ای که با دستان خودت دوخته باشی. 

و هیجان انگیز می‌شود وقتی بخواهی خودت نصب‌ش کنی!

با اطمینان خاطر چارپایه را جلوی پنجره میخکوب کردم! همین که خواستم اولین پله را بالا بروم دلم هُری ریخت… 

نکند چارپایه زیر پایم بلغزد و بیافتم؟ نکند موقع افتادن سرم، دستم، پایم … به جایی بخورد و مرا ماه‌ها زمین گیر کند؟ خدایا توکل به خودت!

چند روزی‌ست از آن ترس و اضطراب پای چارپایه می‌گذرد و من هنوز درگیر آنم! 

درگیر سقوط از پله‌های چارپایه نه! درگیر سقوط از پله‌های بندگی‌ام… که چرا هیچ‌گاه ترس از آن مرا مضطرب نکرد … چون غرق شدم در همان دنیایی که قرار است پله بشود برای صعود…

و چه بد بنده‌ای بودم…

*******

*******


*******

*******

اشتراک گذاری این مطلب!
   سه شنبه 20 تیر 13962 نظر »

 

تا حالا به اطرافت نگاه کردی؟
به داشته هات، نداشته هات، به کارهایی که باید انجام میدادی و ندادی و به کارهایی که نباید انجام میدادی و دادی؟
اینکه چی داریم، چی نداریم، چی بدست آوردیم و چی از دست دادیم؟

با این سوالات گیج تون نکنم! فقط خواستم بگم باید بخاطر همه چیزهایی که داریم و نداریم پیش خدا جوابگو باشیم…
نه تنها جوابگو که باید شکر این همه نعمتی که بهمون عطا کرده را بجا بیاریم. نعمت هایی که خیلی راحت از کنارشون گذشتیم و ندیدیم، انگار اصلا نبوده که ببینیم! 

بخاطر امنیتی که داریم و بخاطر نا امنی که در هیچ گوشه ای از این مرز و بوم نداریم. بخاطر دشمنی که پاشو قلم کردن و نگذاشتن قدم از قدم برداره.

امنیتی که هیچ کشوری طعم و لذتش رو نچشیده…

و اما من و تو… جایگاه ما بین این همه داشته ها و نداشته ها چیه؟ وظیفه مون چیه؟
امضا شدن سندی مخرب مثل 2030! به تاراج رفتن حیای زن مسلمان و به یغما رفتن غیرت مردان مون!

اصلا فرمان «آتش به اختیار» فرمانده رو شنیدیم؟
رسم سربازی را بجا آوردیم برای فرمانده؟

سال هاست جنگ فرهنگی شروع شده و امنیت فرهنگی و اخلاقی داره به فنا می ره. 
حواسمون هست میدان جنگ را آوردند توی خونه ها، اونم وسط پذیرایی؟
برای این همه تک دشمن، پاتک آماده کردیم؟

با اینکه این همه شهید دادیم، خون ها دادیم، رضوانه هامون یتیم شدند…
ولی چکار کردیم؟ برای مقابله با چهارشنبه های سفید! مقابله با هجوم فرهنگی که حتی به مهدکودک هامون رسوخ کرده!

باید جواب بدیم… 
جواب خون شهدا رو… جواب اشک یتیم های شهدا رو… جواب تنهایی و بی کسی همسران شهدا رو…

جوابی قاطع و محکم، در مقابل همه دین هایی که گردن مون هست … 
شاید شکر (فقط همین) نعمت امنیت و آسایشی که داریم، اینه که یه سرباز وظیفه شناس باشیم برای فرماندمون…
که … 
شکر نعمت، نعمتت افزون کند

کفر، نعمت از کفت بیرون کند

 …

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 14 تیر 13961 نظر »

 

چهارشنبه هم میخواست یه روزی بشه مثل همه روزها، ولی نشد. 

یه روز خاص شد برای همه ما ایرانی ها؛ یه روزی که برای حفظ نظام دوباره خون دادیم. 

یه روزی که غباری که روی دل ها نشسته بود با این تلنگر از بین رفت.  
روزی که دیدیم ذخایر این نظام مدافعین جان بر کف آن هستند؛ ذخایر نظام دل های متحد این مردم هست. 

چه دل هایی که چهارشنبه لرزید از خون های مظلومی که به زمین ریخته شد و چه دلهایی که محکم شد به اراده قوی جان بر کفانی که حاضرند از جانشان برای حفظ این نظام و انقلاب و برای حفظ آرامش مردم عزیزشان بگذرند. 

چه پارادوکس زیبایی چهارشنبه شکل گرفت… غم از دست دادن شهیدان مظلومان و خوشحالی از اقتدار نظاممان. 

دشمنان خواستند آتش جنگ بیافروزند، خواستند امنیت ما را مختل کند، خواستند اراده ملت را بی اراده کنند، خواستند قد علم کنند در مقابل ایران قد برافراشته… . اما چه خواستند و چه شد؟!

چه معادله ای نوشتند و چه جوابی در خواب دیدند و چه جوابی در بیداری…!
آتش دشمن کجا و آب روی این آتش کجا… آبی که چون سیلابی غرق کرد همه خواب های شوم دشمن را…

اما آب روی این آتش فتنه، سخنان آرام بخش رهبر فرزانه مان بود.

چه اقتداری، چه آرامشی… به منزله کوهی بود در برابر ریزش چند سنگ ریزه!  
وقتی فرمود: “ملت ایران دارد پیش میرود؛ این ترقه بازی هایی هم که امروز شد در اراده  مردم تأثیری نخواهدگذاشت. اینها کوچکتر ازآنند که بتوانند در اراده ملت ایران و مسئولین اثر بگذارند.”
همین چند جمله کافی بود تا بساط فتنه و دست درازی دشمن را کن فیکون کند. 

دشمنان خرد شدند زیر بار این همه آرامش و اقتدار رهبرم.  

اینان چه فکر کرده اند؟! تهران مگر پاریس هست؟! ایران مگر فرانسه و امثالهم هست؟!

ای جهان و جهانیان! این را یادتان باشد و آویزه گوشتان کنید و بدانید اینجا ایران هست و ما ایرانی هستیم.

یادتان باشد…!

******

******

منتشر شده در وبلاگ سیب ترش… 

http://sibetorsh.kowsarblog.ir/یه-روز-خاصh

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: شهدا, دلنوشته, بصیرت
   شنبه 20 خرداد 13961 نظر »

حرفهایی از جنس نگفتن برای آنهایی که گوشی برای شنیدن، چشمی برای دیدن و لسانی برای بیان کردن دارند…
أعوذ بِاللهِ مِنَ الشَیطانِ الرَجیم

بِِسمِ اللهِ الَّرحمنِ الَّرحیمِ

اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنی ادَمَ اَن لا تَعبُدُوا الشَّیطانَ اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبینٌ وَاَنِ اعبُدُونی هذا صِراطٌ مُستَقیمٌ وَلَقَد اَضَلَّ مِنکُم جِبِلّاً کَثیرًا اَفَلَم تَکُونُوا تَعقِلُونَ  

(از آنجا که خداوند را ناظر و شیطان را در کمین خود می بینم پس)

  پناه می برم به خداوند از شر شیطان رانده شده

 (از جانب خدای رحمان، به روز محشر، خطاب آید به بندگان …)

ای بنی آدم ! آیا با شما عهد نیستم که شیطان را نپرستید؛ زیرا روشن است که او دشمن بزرگ شماست ؟!

و مرا پرستش کنید که این راه مستقیم (سعادت ابدی) است … و خلق بسیاری از شما نوع بشر را این دیو به گمراهی کشید. آیا هنوز هم عقل و فکر به کار نمی بندید … ؟!

(سوره یس : آیات 60 – 62)
در ابتدا از شما خواهش می کنم پذیرای عذر من باشید و مرا ببخشید که بی پرده سخن می گویم و صراحت بیان مطالبی که در ادامه به آن ها پرداخته شده است را دالّ بر جسارت و توهین بنده به جانب خود مپندارید. 

هیچگاه فکر نمی کردم روزی باید اینگونه با شما سخن بگویم. طی این مدت خواسته یا ناخواسته مخاطب افکار شما بودم.نه سن من و نه جایگاه من به عنوان شاگرد در قبال شما به عنوان استاد، اجازه می دهد که درصدد نصیحت و گوشزد برآیم.اما به سبب وظیفه و برای تذکر دوباره و چندباره برای خویش، بیان می کنم؛ هرچند از نظر شما،اعتباری و ارزشی برای حرف های شاگردتان وجود نداشته باشد. فقط آرزو دارم لحظه ای در حد یک درنگ بیندیشید و بعد تصمیم بگیرید …
متاسفانه طی دو ماه اخیر به سبب برخی از E-Mail های ارسالی از جانب شما دیدگاهم نسبت به افکار شما آنچنان شد که نباید می شد…(و این امر نیز به سبب غباری است که بر افکار تان سایه افکنده و مسلماً تحت تاثیر شبهاتی است که از جانب برخی دوستانتان متوجه شماست دوستانی که هادی(هدایت کننده )به ضّالی (گمراهی)هستند ؛ مبادا به روز قیامت انگشت حسرت به دندان بگیریم که : یا وَیلـَتی لَیتَـنی لَمْ أَتَّخِذْ فـُلاناً خَلیلاً ؛ ای كاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم. سوره فرقان – آیه 28 ) هرچند پس از دیر زمانی متوجه شدم که تمام این مسائل فقط یک اشتباه و غفلت از جانب شماست.
بی مقدمه فاش گویم…! متاسفانه شما به افکار و افرادی افتخار می کنید که نه تنها ارزشی ندارند بلکه برخی ضد ارزشند. اگر اجازه دهید مطالبی را پیرامون اشخاص و تفکراتی که در برخی E-Mail هایتان بدان ها اشاره شده بود، بیان کنم. منجمله :
بابک خرمدین : کسی که گویا به اجبار مسلمانش کرده بودند(و بعداً آیین متمایل به بودا و زرتشت را برگزید)و از جمله مخالفان تسلط عرب بر پارس بود و به خونخواهی ابومسلم خراسانی بر علیه حکومت خلفای ملعون عباسی بر ایران قیام کرد و ضمناً وی نیز همانند دیگر سپهداران و سپهسالاران ایرانی ،از خلقیات دلاورانه ایرانی بهره جسته بود. ولیکن با همه این اوصاف،وی به نوعی به جنگ با اسلام پرداخت…)البته ناگفته نماند بنده نیز دلخوشی از برخی جماعت عرب ندارم ولیکن مسئله این است که بابک خرمدین دلخوشی از آیین اسلام و قرآن نداشت.

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنْ الْحَقِّ ؛

الا ای اهل ایمان ! دشمن من و دشمن خودتان را دوست مگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‎کنید؛ در حالی که آن ها به آنچه از حق برای شما آمده، کافر شده‎اند.

سوره ممتحنه آیه 1
سید احمد کسروی : تاریخ دانی که تاریخ را نگاشت؛ خوب هم نگاشت اما نتوانست جایگاه خود را پیدا کند و به قول امام خمینی(ره) : … یک دفعه آدم می‌بیند که کسروی آمد و کتابسوزی [کرد]. مفاتیح‌الجنان هم جزو کتاب‌هایی بود که سوزاند. کتاب‌های عرفانی را هم سوزاند. البته کسروی نویسنده‌ زبردستی بود، ولی آخری دیوانه شده بود یا یک مغزی است که این مغز ـ بسیاری از شرقی‌ها این طوری هستند که تا یک چیزی، چهار تا کلمه‌ای یاد می‌گیرند، ادعایشان خیلی بالا می‌شود. کسروی آخری ادعای پیغمبری می‌کرد. نمی‌توانست به آن بالا برسد، آن‌جا را می‌آورد پایین… او دچار خودگنده بینی شد…
اندیشیدن درکارگذشتگان امری نیکوست. ولیکن تشخیص حق از باطل نیکوتر…به گونه ای که :

  بنا به فرموده مولای متقیان امیرالمومنان حضرت علی علیه السلام (خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام) اى فرزند ، اگر چه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده‏ام ، ولى در كارهاشان نگريسته‏ام و در سرگذشتشان انديشيده‏ام و در آثارشان سير كرده‏ام ، تا آنجا كه ، گويى خود يكى از آنان شده‏ام . و به پايمردى آنچه از آنان به من رسيده ، چنان است كه پندارى از آغاز تا انجام با آنان زيسته‏ام و دريافته‏ام كه در كارها آنچه صافى و عارى از شايبه است كدام است و آنچه كدر و شايبه‏آميز است ، كدام . چه كارى سودمند است و چه كارى زيان‏آور …

ارد بزرگ :(شخصیتی که به جای میهن دوستی، به میهن پرستی روی آورده !) البته ناگفته نماند وطن یعنی گذشته، حال، فردا ؛ تمام سهم یک ملّت ز دنیا …! ضمناً گفتن برخی سخنان شیرین آنهم از زبان یک ایرانی (که فرهنگ ایرانی یعنی سخنوری و ادب و پارسی گویی)کار چندان دشواری نیست. اگر کمی بیشتر به متون دینی منجمله نهج البلاغه،صحیفه سجادیه،دعای خمس عشر و… و بالاتر از همه به قرآن عظیم الشان دقت کرده باشیم؛ تمامی این حرف ها 1400 سال پیش به بیانی زیباتر به بشریت اهدا شده است. مسلم است برخلاف ما که ادعای شیعه بودن داریم، این شخصیت (با وجود اینکه بعید می دانم حتی مسلمان هم باشد) برای کامل کردن افکار خود ،هرزگاهی نیم نگاهی، بلکه تمام نگاهی به این متون می اندازد و ادعا دارد اینها زاییده افکار بالنده اوست… اگر کمی به خود بیاییم زیباتر از ارد بزرگ می نگاریم…!)
البته بنا به فرموده پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) اطلبوا العلم ولو بالصین

تقریراستدلال به این حدیث نبوی چنین است که: رسول اکرم (ص) مسلمین را به دانش جویی و اخذ دانش از هرجا حتی از چین که در آن روز ـ و نیز امروز ـ یک کشور غیر مسلمان و مشرک و کافر بود، امر فرموده است و این بدان معناست که در باره منشأ و خاستگاه علم هیچ محدوديت و قیدی وجود نداشته و مسلمین می توانند و بلکه موظفند علم و دانش و معرفت را از هر جا که تولید و زاده شده باشد، حتی اگر کفار و مشرکان مولد و مبدع آن باشند، اخذ نمایند و این دیدگاه که چون خاستگاه علم مدرن غرب ملحد است و یا چون فلسفه خاستگاهی یونانی که تمدنی مشرک و غیر دینی بوده است، دارد، پس نباید این علوم را اخذ کرد، مردود است.

اما به خاطر بسپاریم که اخذ علم ومعرفت از یک شخص نباید به معنای تائید بی قید و شرط وی باشد.
ضمناً ذکر برخی نکات پیرامون وطن دوستی خالی از لطف نیست . بهتر بدانیم که :
امیرالمومنین(علیه السلام) در خطبه بیست و نهم از نهج البلاغه خطاب به مردمی که از جنگ خسته شده اند و گوش به فرمان حضرتش نمی دهند می فرمایند:

ایَّ دار بعد دارکم تمنعون و مع ایّ امام بعدی تقاتلون 

از کدامین خانه و وطن دفاع خواهید کرد؟ اگر از وطن خود که دار اسلام است دفاع نکنید. و اگر همراه با من آماده پیکار با دشمن نشوید، پس از من با کدام رهبر، آماده پیکار، دشمن خواهید شد؟
در حدیثی دیگر از ایشان آمده است که :

عمرت البلدان بحب الاوطان 

  شهرها با حب وطن آباد می شود

بحارالانوار، ج 75، ص 45
ایشان در جایی دیگر می فرمایند:

من کرم المرء بکائه علی ما معنی من زمانه و حنینه الی او طایفه 

 از نشانه های ارزش و شخصیت انسان آن است که نسبت به عمر از دست رفته (که در آن کوتاهی کرده است) اشک بریزد و نسبت به وطنش علاقه مند باشد

بحارالانوار، ج 7، ص 264

طبیعی است به دلیل همان انس و الفتی که در قلب انسان نسبت به وطنش ایجاد می شود، منطقی است که دفاع از وطن نیز موجب دفاع از ارزش های موجود در آن می شود؛ البته به شرط آنکه حق و حقیقت در وطن حاکم باشد وگرنه باید برای برقراری حق در وطن کوشید و اگر مقدور نیست از آنجا هجرت کرد، چنانکه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم در آغاز دعوت به اسلام چنین کردند و به مدینه هجرت کردند. آیاتی از قرآن کریم نیز به موضوع وطن دوستی اشاره دارد که :
واذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دمائکم و لا تخرجون انفسکم من دیارکم 

به یاد آرید زمانی را که ما از شما پیمان گرفتیم که خون های یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از وطن های خود بیرون نکنید

سوره بقره آیه 84
بنابراین «حب الوطن من الایمان » هم طبیعی و هم منطقی است اما نه وطن پرستی به جای حق پرستی …!!!
فروغ فرخ زاد : او که با اشعار آرمانی اش به تمام عقایدمان نیشخند زد و ما نیز به او لبخند…!!! 
یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ … وَإِذَا نَادَیتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ؛ 

الا ای اهل ایمان! افرادی که آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل کتاب و مشرکان ـ ولی(دوست) خود انتخاب نکنید… آنها هنگامی که (اذان می‎گویید و مردم را) به نماز فرامی‎خوانید، آن را به مسخره و بازی می‎گیرند.

سوره مائده آیات 57-58
محمدرضا شجریان : خواننده ای که زمانی خواند و افطار کردیم با ربنایش و امروز اوست که در آنسوی مرزها برعلیه اسلام و ایران و دوشادوش قشری خواند که نماد والضّالین این زمانه اند.(الضّالینی که در شبانه روز حداقل 10 بار از بارگاه باریتعالی می خواهیم ما را جزء این گروه قرارندهد.) 
و اما نکاتی پیرامون معنای واقعی فقر :

• فقر این است که 6 بار مکه رفته باشی ولی هنوز درک نکرده باشی بندگی چیست ؟ بندگی گره از کار خلق گشادن است نه گره به کار خلق گذاشتن …
• فقر این است که وقتی به تو امر می شود” سیروا فِی الارض” ونیز و برج ایفل را دیده باشی، ولی قدرت خدا را ندیده باشی و عبرتی از این دیدن ها و دیدنی ها برایت حاصل نشده باشد…
• فقر این است که تلویزیون خانه ات صبح تا شب روشن باشد؛ اما احمد کسروی برایت چیزی بیش از یک اسم نباشد و ندانی که چه خیانت هایی به اسلام کرد. 
• فقر این است که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدهی اما از دادن یک میلیون قرض به همسایه فقیرت امتناع کنی…

ما آمَنَ بى مَن باتَ شَبعانَ وَجارُهُ طاوِيا، ما آمَنَ بى مَن باتَ كاسيا وَجارُهُ عاريا

به من ايمان نياورده است آن كس كه شب سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد. به من ايمان نياورده است آن كس كه شب پوشيده بخوابد و همسايه اش برهنه باشد.

مستدرك الوسائل ، ج8 ، ص429 ، ح9897
• فقر این است که پولت را صرف خوشگذرانی و رفتن سفر خارج از کشورت بکنی ؛ولی یک دهم از آن پول را صرف آبادانی و بالندگی افکار و عقایدت نکنی …
• فقر این است که همه چیز و همه کس را در قبال خویش مسئول بدانی؛ ولی خود را در قبال هیچ کس و هیچ چیز مسئول ندانی …
• فقر این است که فقط راحتی و آسایش خود و خانواده ات را ببینی و از حال همسایه ات بی خبر باشی… حضرت فاطمه الزهرا (سلم اله علیها) می فرمایند : …الجار ثم الدار علل الشرايع، ج 1-ص216
• فقر این است که افکاری برایت ارزش داشته باشد که مصداق بارز ضد ارزشند … 

• فقر این است در حالی که خودت ارزشمند هستی به سمت افکار و کردار بی ارزش سوق پیدا کنی…
البته می توان فقر را در باب سیاست نیز معنا کرد به گونه ای که : 
• فقر این است وقتی از کارها و افکار احمدی نژاد نفرت داریم به سمت افکار نفاق گونه اشخاصی می رویم که مصداق بارز ابوموسی اشعری (کروبی) و ابوبکر (موسوی) زمان مولای مظلومان حضرت علی (ع) هستند. آنان که روزی در راه بودند و اینک برای منافعشان از راه خارج شدند. 
وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

و خدا به کسانی که طغیان کردند کمک می کند چنان که آن ها را از نور بیرون آورده به درون تاریکی ها می برد.آن هایند اهل آتش جهنّم و همیشه در آن خواهند بود

سوره بقره آیه 257  

• فقر این است وقتی می خواهیم اشتباهات احمدی نژاد را نشان دهیم با یک اشتباه بزرگتر (تمسخر و توهین)این کار را به نمایش می گذاریم.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُون ..

ای مؤمنين ، كسی را مسخره نكنيد ، شايد او از شما بهتر باشد و ای زنان ، كسی را مسخره نكنيد ، شايد او از شما بهتر باشد و يكديگر را مورد طعن و عيب جوئی قرار ندهيد و با القاب زشت ، يكديگر را ياد نكنيد . بسيار بد است كه بر كسی بعد از ايمان ، نام كفر آميز بگذاريد و آنان كه توبه نكنند ، ظالمند ..

سوره حجرات آيهَ 11
البته لازم بذکر است که شخص آقای موسوی و کروبی و امثالهم مصداق همان آیه 257 سوره بقره هستند. به سبب اعمال و کردار و گفتارشان و نیایتشان . برای مثال، این اشخاص ،حامی و موئید کوردلانی هستندکه در روز عزای حسینی (عاشورای سال گذشته)جدای از اینکه حرمتی برای مولایمان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) قائل نشدند؛ بلکه به ناموس مردم نیز جسارت و اهانت روا داشتند. آیا شما به عنوان یک انسان چنین اشخاص و افکاری را مورد تائید قرار می دهید؟ قطعاً و یقیناً ابداً…! 

در شرح والضّالین می توان نگاشت : آنانی هستند که گم کرده راه های الهی اند .آنانی که قرآن را خواندند و تکذیبش کردند( تکذیب نه از آن جهت که موئید این باشند که قرآن کذب است …نه، بلکه رزق خود را از قرآن عمل نکردن به آن و پایمال کردنش قرار دادند …« وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ؛ و(آیا) بجای استفاده از قرآن، تکذیب آن را بهره خود قرار می دهید…؟!!سوره واقعه آیه 82 واینانند که بیشترین ظلم را به قرآن کردند» و آن هنگام که به گردنه های فتنه ها و آزمایش الهی می رسند، به هر طرف جز صراط مستقیم متمایل شده و در آن ره می پیمایند و این گونه گم کرده های نور الهی می شوند و چون دیگر بازگشتی به لحظه های از دست رفته عمر ندارند حبل المتین الهی از دستانشان خارج شده و به ریسمان شیاطین جن و انس چنگ می زنند و اینگونه برای خود مقدر می کنند :

خالدین فیها ( ماندگارند تا ابد در دوزخ قهر الهی …) 

پس بدنبال تفکر موسوی و امثالهم رفتن ؛ نامی بر آن جز ظلم نمی توان نهاد چرا که این امر مصداق بارز ظلمت نفسی می باشد.
• فقر این است که نمی دانیم احمدی نژاد هم مثل بقیه 8 سال بر مسند نشست و یکروز باید بلند شود ، او وظیفه دارد در قبال جامعه اش؛ و باید پاسخگو باشد چه این دنیا و چه آن دنیا…(مثل آنهایی که یکروز آمدند و رفتند…)

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَکُوا أَن یَقُولُوا ءَ اَمَنَّا وَ هُم لا یُفتَنُونَ

آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما ایمان آورده ایم رهاشان کنند و بر این دعوی هیچ امتحانشان نکنند (هرگز چنین نیست)

سوره عنکبوت آیه 2
• فقر این است که ندانیم وظیفه ما خطی بودن نیست…(چپ و راست بودن نیست…!)وظیفه ما پیشروی در صراط مستقیم است و تنها وظیفه داریم در زمانه ای که رخسار مهدی(عج)از دیدگان پرگناهمان پنهان است؛ تابع و پشتیبان نائبش باشیم. همین و بس… 
امام باقرعليه السلام ضمن آن‏که «اولي الامر» را به اهل بيت پيامبرعليهم السلام تفسير مي‏کند و اطاعت آن‏ها را با اطاعت خدا يکسان مي‏شمارد، مي‏فرمايد: 

«وهم المعصومون المطهرّون الّذين لا يذنبون ولا يعصون… ولا يفارقون القرآن ولا يفارقهم» 

آنان معصومان پاکند، مرتکب گناه نمي‏شوند و معصيت نمي‏کنند… از قرآن جدا نمي‏شوند و قرآن از آنان جدا نمي‏شود.

علل الشرايع ، ص 123 - 124 ، ج 1
در خطبه‏اي از امام حسن‏عليه السلام نيز پس از بيعت مردم با ايشان چنين روايت شده است: 

«… فأطيعونا فإنّ طاعتنا مفروضة إذ کانت بطاعة اللَّه مقرونة، قال الله - عزّ وجلّ - (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ)»

  پس ما را اطاعت کنيد، اطاعت از ما واجب است چون به اطاعت خدا و رسولش مقرون شده است. خداوند بلند مرتبه مي‏فرمايد: «اطاعت کنيد خدا را و اطاعت کنيد پيامبر را و اولي الامر از خودتان را.»

امالي طوسي ، ص 121 ، ج 188
حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند :

بعد از من زمامدارانی بر شما حکومت می‌کنند، پس زمامدار نیکوکار با کارهای نیکش بر شما حکومت می‌کند، و زمامدار بدکار با کارهای بدش، بنابراین، به فرمان آن‌ها گوش فرا دهید و هر امری که موافق با حق باشد، اطاعت نمایید … 
• فقر این است که ندانیم با اشاعه برخی افکارمان ممکن است شخصی را به نظام اسلامی بدبین کنیم و بدتر از آن ندانیم که باید روزی نه چندان دور پاسخ دهیم به همه اندیشه ها و گفتار ها و کردارهایمان…. چقدر زود دیر می شود …

کَلّا سَیَعلَمُون ، ثُمَّ کَلّا سَیَعلَمُون ؛ 

چنین نیست که پنداشته اند ( به وقت مرگ آگاه می شوند)؛ البته بر خطای خود زود آگاه می شوند. 

سوره نبا ،آیات 4-5

• فقر این است که بزرگی خودمان را در حقارت دیگران ببینیم … 

غرور یک شمشیر دو لبه است. (لبه عزت نفس و لبه هوای نفس و تکبر)و هر دو لبه آن نیز برنده و نابود کننده است؛ اما مهم این است که کدام لبه از این شمشیر را انتخاب کنیم: در لبه هوای نفس قرار بگیریم تا اولین چیزی که نابود می کنیم خودمان باشیم و به شیطانی که روزی بر او امر شد بر ما سجده کند و او تکبر کرد و سجده نکرد ؛ این بار با گناهمان(تکبرمان)ما بر او سجده کنیم. یا اینکه در لبه عزت نفس باشیم و هیچ گاه اجازه ندهیم شیطان بر خلیفة الله فی الارض حمکفرمایی کند. مراقب باشیم گاهی تشخیص مرز بین عزت نفس و تکبر برایمان خیلی سخت می شود … 

 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

الا ای اهل ایمان! از خدا پروا دارید و هر نفسی (درکار دنیای خود نیک) بنگرد تا چه عملی برای فردای (قیامت) خویش، پیش می فرستد و از خدا بترسید که او به همه کردار(نیک و بدتان) آگاه است و چونان کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا [نیز] نفوس آنان را از یادشان برد (آن ها را دچار خودفراموشى کرد) آنان به حقیقت بدکاران عالمند.

سوره حشر آیات 18-19

انشاالله به برکت وجود محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم)هیچگاه در زمره حسرت کشان روز قیامت نباشیم.(هرچند برای فرزندان برومند فاطمه زهرا(سلام الله علیها)رضوان الهی ضمانت شده است…! البته ناگفته نماند بنابر احادیث ائمه اطهار(علیهم السلام)گناه این دسته از شیعیان دو برابر و ثوابشان نیز دو برابر دیگر بندگان در نظر گرفته خواهد شد… )

آرزو دارم هیچگاه وجود ارزشمندتان که متبلور به دُرّ گرانمایه ذریّه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)است، به زنگار گناه نیالاید. 

وَقال َالشَّيْطانُ لَمّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي فَلا تَلُومُوني وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليم ..

و شيطـان در روز قيامت به جهنميان می گويد : خداوند به شما وعده حق داده بود و من به شما وعده دروغ دادم و تخـلف كردم . من بر شما تسلطی نداشتم جز اينكه دعوتتان كردم (به مسير غلط) و شما دعوت مرا پذيرفتيد. بنا بر اين مرا سرزنش نكنيد خود را سرزنش كنيد كه به جـای اطـاعت خـدا ، مرا اطاعت كرديد و امروز ، نه من فريادرس شما هستم و نه شما فريادرس من . من نسبت به اينكار شما در آنروز ، كه به جای خدا ، مرا اطاعت می كرديد بيزارم ، قطعا ظالمين عذاب دردناكی دارند ..

سوره ابراهيم آيه 22

در پایان سخن خود را با فرازهایی از وصیتنامه مولا امیرالمومنین علی علیه السلام به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام به پایان می برم :
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود …

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود …

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود …

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود …

مراقب شخصییت باش که سرنوشتت می شود …
پس …

بكوش تا هر چه طلب مى‏كنى از روى فهم و علم باشد ، نه به ورطه شبهات افتادن و به بحث و جدل بيهوده پرداختن…!
دين و دنيايت را به خدا مى‏سپارم و از او بهترين سرنوشت را براى تو مى‏طلبم ، هم اكنون و هم در آينده ، هم در دنيا و هم در آخرت …!

________________________

در پناه ایزد منان موفق و موید باشید

8 بهمن ماه 1389 هـ.ش برابر با 23 ماه صفر 1432 هـ.ق

آدینه ای از آدینه های انتظار …!!!

ط.جمالی

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: جوان, دلنوشته, بصیرت
   یکشنبه 10 اردیبهشت 1396نظر دهید »

 

یا_امیرالمؤمنین_ع 

یا_فاطمه_الزهرا_س 
لبخند تو سوزاند همه بود و نبودم
ای کاش که سازنده ی تابوت نبودم

ای وای.. 

دلا بسوز به سوز دل علی. .

🏴. .… 

دلا بسوز به سوز دل یتیمان فاطمه… 

امشب چه شبی است.. سوزناکتر از همیشه… 

گرد یتیمی بر چهره حسنین و زینبین نشسته… 

غربت علی به صدباره شد… 

فاطمیه باید برای سوز دل علی گریست.. برای غربت اول غریب مدینه گریست… 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: دلنوشته, فاطمیه
   پنجشنبه 12 اسفند 13952 نظر »

 📸

 ⚫️ سیاه‌پوش شدن حرم حضرت سیدالشهدا در غم مادر …

شب زیارتی مخصوص حضرت ارباب

امشب با سوز دلی خاص عرضه کنیم. ..… 

آقاجان ،شهادت مادرتان را تسلیت عرض میکنیم

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین و رحمة الله و برکاته
امشب همه کربلایند شاید… 

مولای غریبان… حضرت صاخب العصر والزمان (عج) 

آقاجان سرت سلامت… ما را در غم خود شریک بدان… 

آجرک الله یا بقیة الله.. 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا. من المستشهدین بین یدیه

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: دلنوشته, فاطمیه
   پنجشنبه 12 اسفند 13951 نظر »

 

🔴 مردم به پیشنهاد شهریاری نماینده مجلس برای نیاز به 20 الی 30میلیون کلیه خود را بفروشند، اما مدیران دولتی با تصویب مجلس حقوق 20میلیونی دریافت کنند!

حقوق_نجومی

**********

البته یکماه حقوق آقای مدیر برابر است با یک کلیه فقیر

فقط یک نکته و مسئله… .

فقیران تا دوماه میتوانند حقوق برابر با مدیر داشته باشند… 

آهان….

ماه سوم فقیر دیگر زنده نیست که بخواهد غصه حقوق نداشته اش را بخورد… .

مدیران خیالتان راحت

بخورید و بخورید تا قیامت تسویه حساب کنید با همه فقیران! 

هیچ کس جلودارتان نیست! 

بخورید… یوقت گرسنه نمانید! 

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 11 اسفند 13951 نظر »

 


مولای مظلومان امام علی (علیه السلام) میفرمایند:

لذتبخش ترین زندگی، رها کردن تجملات است.
تصنیف غرر، ص478

… .

مولاجان اینان تجمل را برای خود قانون کرده اند… کاری به دل بچه های یتیم و فقیر و خانواده های دردمند ندارند… 

آقاجان اینان روز به روز درد روی درد دلمان می گذارند! 

آقاجان شب شهادت بانویتان فاطمه زهرا سلام الله علیهاست… .

آقا چه بگویم درد دل شمابیشتر است… .

ماهم مدام درد روی دلتان می گذاریم… .

مولا جان هوای ما را داشته باش… 

هوای بچه یتیم های امتت را… 

آقا… .

اینان چطور راضی می شوند… .حقوق یکماهشان… حسرت چندساله یه خانواده فقیر باشد! 

آقا به دادمان برس… .!.

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 11 اسفند 13951 نظر »

کوچه پس کوچه های شهرمان بارانی و برفی است،گاهی هم یخ زده،نمک بر آن می پاشند تا روی یخ لیز نخوریم و به زمین نیفتیم… .

از کوچه پس کوچه های دلمان هم خبر داریم،لغزنده است… به سرمای غفلت  یخبندان نشده است… ؟!

یا بارانی است…!؟ 

شنیده ام باران و برف که می بارد و باد می وزد،یاد یوسف فاطمه (سلام الله علیها)  باشید و برای فرجش دعا کنید که فرج کارهایتان در آن است… 

اشک چشم هم  که شور است… ! جاده های دلمان هم لغزنده به یخبندان غفلت…!

پس …

بشوریم کوچه پس کوچه های دلمان را به آب دیدگان… و دعایی بخوانیم بهر تعجیل فرجش… .

مولای من… دستم بگیر که فتاده ام به زمین گنه… 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر وجعلنا من المستشهدین بین یدیه

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: مهدویت, دلنوشته
   شنبه 16 بهمن 13956 نظر »
وبلاگ مشکات در راستای اشاعه مکتب محمدی و فرهنگ علوی و فاطمی راه اندازی شده است. امید است بتوانیم قدمی در اعتلای فرهنگ اسلامی در جامعه برداریم. انشاﺀالله
جستجو
آمار
  • امروز: 11
  • دیروز: 10
  • 7 روز قبل: 75
  • 1 ماه قبل: 266
  • کل بازدیدها: 13418
رتبه
  • رتبه کشوری دیروز: 86
  • رتبه مدرسه دیروز: 3
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 160
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 6
  • رتبه کشوری 90 روز گذشته: 125
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 2